عبدالله مستوفى
502
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
« اين تفنگ حسن موسى هم كه نزد « 1 » ! پس چه بايد كرد ؟ » از طرف ديگر . سردار سپه هم ميديد كه مشير الدوله متكى بوجههء ملى ، كسى نيست كه بتوان او را با اين عمليات از ميدان بيرون كرد . مخصوصا بستى شدن جمعى آزاديخواه در مجلس و تقاضاى آنها راجع بمحدود شدن و حتى عزل سردار سپه و پذيرائى كه از طرف رئيس مجلس برادر رئيس الوزراء از آنها به عمل مىآمد بيشتر سردار سپه را عصبى و باقدامات ديگر وادار ميكرد . روز 30 حمل 1301 ، سيد گمنامى ، باسم سيد نصر اللّه ، در صحن عمارت عدليه ، بر درختى برآمده ، شرحى از خرابى شهردارى و كثافت كوچههاى پائين شهر بر زبان رانده و مقدارى از آشغال نهرهاى آب و از جمله گربه مردهاى كه ميگفت از راه آب در آورده است ، از خورجينى كه بر دوش داشت بيرون كشيده ، بمردم نمود و گربه را در ميان جماعت پرتاب كرده ، گفت من نه بسفارت روس ميروم و نه بمجلس در عدليه ميمانم ، تا تكليف اين كابينهء « وجيه المله » معلوم شود ، و يك مشت از اين انتقادها . آژانها آنچه اصرار كردند كه مؤمن را از بالاى درخت و خر شيطان پائين بياورند نشد ، و در مقابل تشدد به آنها ميگفت ، من مثل رئيس الوزراى « وجيه المله » ترسو نيستم ، كه از اين تشرهاى شما از دم در بروم . جمعيت هم مثل اين بود كه حكيم فرموده از او حمايت ميكردند . از اين روز اين سيد بشجر الواعظين « 2 » ملقب گشت . اين واقعه درست در همان ساعت اتفاق مىافتاد كه مجلس لايحهء رئيس الوزراء را تصويب و هيئت دوازده نفرى براى تعيين خط مشى دولت يا بعبارت سادهتر جلوگيرى از رفتار بىرويهء سردار سپه تعيين ميكرد . باوجوداين سردار سپه دنبالهء حمله را از دست
--> ( 1 ) - قبل از اختراع تفنگهاى ته پر فشنگى ، تفنگهاى گلولهزنى دو شاخهدار سر پر رايج بود . اين تفنگهاى سر پر را در ايران ميساختند . بهترين آنها كار حاجى مصطفى و از آن بهتر كار حسن موسى بود . حسن و موسى دو نفر صنعتگر بودند كه هريك در قسمتى از كارهاى تفنگسازى تخصص داشتند و باهم شريك بودند و تفنگهاى حسن موسى در هدفگيرى مشهور بود . « اين تفنگ حسن موسى هم نزد . » كنايه از اين است كه آنكسى كه خيلى به او اميد داشتيم او هم نتوانست كارى انجام بدهد نظير : « آخرين تير تركش هم كارى صورت نداد . » ( 2 ) - شجر الواعظين را اگر به فارسى ترجمه كنيم درخت واعظها از آن بيرون ميآيد و معروف شدن واعظ بمنبر هيچوجهى ندارد ولى چه بايد كرد اشخاصى كه دور اين درخت يا اين منبر را گرفته بودند آنقدر سواد نداشتهاند كه اگر چيز اديبانهاى هم ميخواهند بگويند جملهء غلط بىمعنى نباشد و چيزى هم كه بدهنها افتاد اعم از صحيح يا غلط معروف مىشود و شايد آنها هم كه بعدا اين جملهء غلط را شنيدند توجهى باينكه غلط است نداشتهاند ، زيرا سواد آنها هم در عربى همانقدر بوده است كه معنى شجر و واعظ را بفهمند نه زيادتر . يقينا اگر در پنجاه سال قبل كه سواد عربى جزو تعليم و تربيت بوده كسى ميخواست يك چنين لطيفهاى بگويد از طرف حضار مورد ملامت ميشد كه مؤمن اين چرند چيست ميگويى . ولى در اين دوره نه همين كسى اعتراضى بر اين جملهء غلط نكرده بلكه همه جا به تكرار آن پرداخته و هيچيك عيبى در آن نديدند . امروز بواسطهء همين بىسوادى عمومى ممكن نيست عبارت عربى را حروفچينها درست بچينند و اگر غلط گيرى شود و در آن دقت كنند اكثر جملههاى عربى كه نادرا در روزنامهها و كتابها نقل مىشود غلطهاى شترى دارد .